خواب می بینم تو را هر شب که مهمان منی...“؟”
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
خواب می بینم تو را هر شب که مهمان منیدر کنارم هستی و هر لحظه در جان منی گونه های زرد من تر می شود از اشک شوقهمچو باران گوهر غلطان چشمان منی در بغل می گیرم آن اندام زیبای تو راخواب می بینم که چون گل بین دستان منی بارها می بینمت چون هاله ای در دشت نوردر میان آسمان ، ماه درخشان منی تا سحر با یاد تو با...
کوچه های عاشقی..." کیهان حکمت شعار"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
بوی باران می دهد این کـــــــوچه های عاشقی عطــــــــــــرگل های عطش آلود و یاس و رازقی بوی احســـاس دلم چون خاک باران خورده بود ذره ای از اشـک حق ،برگونه ام سر خورده بود این من و در جســـتجوی شعری از عمق وجود شــــــــعر باران خورده ام بر دیده ، تقدیم تو بود
غریبانه ..."هوشنگ ابتهاج"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید درین خانه غریبند ، غریبانه بگردید یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید یکی لذت مستی ست ، نهان زیر لب کیست ؟ ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید یکی مرغ غریب ا...
بامن بمان..."نفیسه مقدادی"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان بگیرم دیروز با نامت شدم آغاز ، مگذارامروز بی نامِ تو ، من پایان بگیرم در دشت بی آب خیالم ریشه کردیفرصت بده تا وامی از باران بگیرم جان دادم گر باب میل توست،هر دمچشمت مرا کافی ست تا فرمان بگیرم رنگ خزان چون می زنی بر لحظه هایممن داد خود از مهر یا...
پیغام... "ساعد باقری"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
سرخوشم ، این ناگهان مستی ز بوی جام کیست ؟شعله می ریزد زبانم ، بر زبانم نام کیست ؟ کوچه های روشن دل ، در صدای او رهاستمی رود منزل به منزل ، این طنین گام کیست ؟ اینک آن خون ؛ خون تلخ سنگ بودن های من نذر شیرین کاری شمشیر خون آشام کیست ؟ آن جنون لا ابالی ، وحشی صحرای وهم در پناه کیست امروز ای عزیزان...
لبت نه گوید و پیداست مـیگوید دلت آری... "محمد علی بهمنی"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
لبت نه گوید و پیداست مـیگوید دلت آریکه این سان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری دلت میآید آیا از زبانی این همه شیرینتو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟ نمیرنجم اگــر باور نداری عشق نابم راکه عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری چه میپرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ منمبادا لحظهای حتی مرا این گونــه پند...
افسانه خاموشی..."هوشنگ ابتهاج"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگیرمکه من خود غرقه خواهم شد درین دریای مدهوشی می از جام مودت نوش و در کار محبت کوشبه مستی ، بی خمارست این می نوشین اگر نوشی سخن ها داشتم دور از فریب چشم غمازتچو زلفت گر مرا بودی مجال حرف د...
شهریاری پر از اندوه ثریا هستم... “شهریار”
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیامد که به یارم برسم بیقراری رسیدن رمق از پایم بردنشد آخر سر ساعت به قرارم برسم شهریاری پر از اندوه ثریا هستمشاید آخر سر پیری به نگارم برسم استخوان سوز سیاهی زمستان شدهامبلکه نوروز بیاید به بهارم برسم عشق هرروز دلم را به کناری میبردعشق نگذاشت سرانجام به کا...
ای بوسه ات شراب و از هر شراب خوش تر..."حسین منزوی"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
ای بوسه ات شراب و از هر شراب خوش ترساقی اگر تو باشی حالم خراب خوش تر بی تو چه زندگانی گر خود همه جوانیای با تو پیر گشتن از هر شباب خوش تر جز طرح چشم مستت بر صفحه ی امیدمخطی اگر کشیدم نقش بر آب خوش تر خورشید گو نخندد صبحی تتق نبنددای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر هر فصل از آن جهانی است هر برگ...
کودکی ها ... "قیصر امین پور"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
کودکی هایم اتاقی ساده بودقصه ای دور اجاقی ساده بود شب که می شد نقش ها جان می گرفتروی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه خوابم می پریدخواب هایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پر از پوجی نبودباری ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتیعشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبودسختی نان ب...
چه آتشی...؟ “غلامرضا طریقی”
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناهتــــورا بغل کنـــم و ... لا اله الا الله به حق مجسمه ای از قیامت است تنتبهشـت بهتــر من ای جهنـــم دلخــــواه چه جای معجزه ؟ کافی ست ادعا بکنیکــه شهـــر پـر شود از بانگ یا رسول الله اگـر چــه روز هــمه زاهـدنـد امـا شبچه اشک ها که به یاد تو می رود در چاه میان ای...
ضریح گمشده...“احمد عزیزی”
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
عشق من پاییز آمد مثل پارباز هم ما بازماندیم از بهار احتراق لاله را دیدیم ماگل دمید و خون نجوشیدیم ما باید از فقدان گل خونجوش بوددر فراق یاس مشکیپوش بود یاس بوی مهربانی میدهدعطر دوران جوانی میدهد یاسها یادآور پروانهاندیاسها پیغمبران خانهاند یاس در هر جا نوید آشتیست یاس دامان سپید آشتیست در شبان ما که...
چراغی در دست... "فروغ فرخزاد"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
چراغی به دستم، چراغی در برابرم من به جنگ سیاهی می روم گهواره های خستگی از کشاکش رفت و آمدها باز ایستاده اند، و خورشیدی از اعماق کهکشان های خاکستر شده را روشن می کند فریادهای عاصی آذرخش هنگامی که تگرگ در بطن بی قرار ابر نطفه می بندد و درد خاموش وار تک هنگامی که غوره خرد در انتهای شاخسار طولانی پی...
لحظه های دوست داشتنی..."فاطمه راکعی"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
از کنارم گذشت آهستهمی شناسم صدای پایش را می رود باز گم کند خود رابلکه پیدا کند خدایش را دوست دارم دلش که می گیردگریه کردن به های های اش را لحظه هایی که گرم می شویداشک هایش، گناه هایش را...
خداحافظی تلخ... "فاضل نظری"
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لب هایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با ق...
عشق علیه السّلام ... “عباس خوش عمل کاشانی"
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
تا که برافروخت جام ؛ عشق علیه السّلام داد به مستان پیام ؛ عشق علیه السّلام ساحت میخانه را ، گلشن توحید کرد با نفس مشک فام ؛ عشق علیه السّلام ناهـــی بیـــدار را ، داد بـــــرات حضـــــور آمـــــر حی لاینام ؛ عشق علیه السّلام رتبــــه ی پیغمبــــری ، یافت ز نیک اختــری بـــــرد ز دلها ظلام ؛ عشق ...
دیگر چه میخواهی؟...“ساعد باقری"
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
کشتی مرا، اکنون بگو دیگر چه میخواهی؟زین کشتهی بیآرزو دیگر چه میخواهی؟ در جان من دیگر نماند آن شور سرمستیخالی ز مِی شد آن سبو، دیگر چه میخواهی؟ گفتی بگو، گفتم، ولی نشنیدی و در منافسرد ذوق گفتگو، دیگر چه میخواهی؟ حالم چه میپرسی، نشسته خار در چشممزهراب جوشد از گلو، دیگر چه میخواهی؟ با اشک پروردم تو را...
آمد بهار جان ها...“مولانا”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آچون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ ای شاه عشق پرور مانند شیر مادرای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدیاز پا و سر بریدی بیپا و سر به رقص آ تیغی به دست خونی آمد مرا که چونیگفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ از عشق تاجداران در چرخ او چو با...
حقیقت... "سید تقی سیدی"
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
تو زخم مى زنى و شیوه ات لطافت نیستبگو ، جواب محبّت مگر محبّت نیست ؟ نگو به تلخى این اتفاق عادت کنکه عشق حادثه اى مبتلا به عادت نیست درون آینه غیر از خودت چه مى بینى ؟تو هم شبیه منى هیچ کس کنارت نیست پر از گلایه ام اما به جبر خندانمهمیشه واقعیت ناشى از حقیقت نیست برو سفر بسلامت ولى بدان از عشقاگر که...
حرف هایی که بر دلم ماندند... “سمانه نایینی”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
باورش ... نه ! زیاد مشکل نیست ، حرف هایی که بر دلم ماندندآسمان تمام دنیا را ابرهای سیاه پوشاندند آسمان بودنت بدیهی بود ، قبله یعنی نگاه غمگینتو چه احمق شدند دستانی که تو را رو به قبله خواباندند چشم هایم فقط تو را می دید که شبیه فرشته ها بودیو تو را مثل تکه ای خورشید بین دستان ماه پیچاندند مثل یک قط...