یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم...“شهریار” - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 17:23
  یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جوانی هوسیهوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گو
آنکه آمد خسته آمد خسته رفت...“؟” - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 17:23
 آنکه آمد خسته آمد خسته رفتدفتر دل را نخواند و بسته رفتدل غمین شد ماند در کار خودشدیدمش در جاده او دلبسته رفت آنکه آمد با خودش تقدیر داشتخواب بودم خواب من تعبیر داشتگوشه ی گلدان گلی روییده بودآنکه آمد با دلش تاثیر داشت او شکایت داشت او رنجیده بوداز دل ما او بدی ها دیده بودهرچه گفتم مل
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست...“محمدعلی بهمنی” - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 17:23
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست  قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو  گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست  گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست  آسمانی تو، در آن گستره خورشیدی کن من همین ق
دوبیتی-رباعی... "رع-نیکو" - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 17:23
بهار آمده جانا،تو هم بشکوفه شوزما کمتر گریزان شو، بیا هم خانه شوچو دیدی می تپد قلبم به شوق توبیا جانا در آغوشم، بیا مستانه شو...       96/1/5========عشق اصل ست، حق ست رمز زندگی ستیار چشم ست، عقل ست مغز زندگی ستهر که را کو یارنیست و عشق نیست در زندگیمحفلش دریوزگی ست ،مرز زندگی ست؟
میلاد امام علی (ع) و روز پدر فرخنده و مبارک باد... - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 17:23
در میـــان کعـبه جـان ، پـرتـو حق جلــوه گر شــدفاطمه بنت اســد هم ، صــاحب زیبـا پسر شــد کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـودآسمان کعبه گویی ، مظــهر صــدها گهـــر شــد عطــر جـانبخش بهشـتی در فضــای کعبه پیچیدتا کـه میـــلاد ســعید مـرتضی فخــر بشــر شــد مـژده میـــلاد
لاله دیدم روی زیبا توام آمد به یاد... "رهی معیری" - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 17:23
 لاله دیدم روی زیبا توام آمد به یادشعله دیدم سرکشی های توام آمد به یاد سوسن و گل آسمانی مجلسی آراستندروی و موی مجلس آرای توام آمد به یاد بود لرزان شعله شمعی در آغوش نسیملرزش زلف سمنسای توام آمد به یاد در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفتبا حریفان قهر بیجای تو ام آمد به یاد از
ای خداوند یکی یار جفاکارش ده... "مولانا" - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 17:23
ای خداوند یکی یار جفاکارش دهدلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده تا بداند که شب ما به چه سان میگذردغم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده چند روزی جهت تجربه بیمارش کنبا طبیبی دغلی پیشه سر و کارش ده ببرش سوی بیابان و کن او را تشنهیک سقایی حجری سینه سبکسارش ده گمرهش کن که ره راست نداند سوی ش
رباعی... "فروغی بسطامی" - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 17:23
  تا قبلهٔ ابروی تو ای یار کج استمحراب دل و قبلهٔ احرار کج است ما جانب قبلهٔ دگر رو نکنیمآن قبله مراست گر چه بسیار کج است  
تو از کدام گم شدن حوالی من آمدی... "دکتر افشین یداللهی" - تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 17:23
 تو از کدام گم شدن حوالی من آمدیهمین که لب به لب شدی به خالی من آمدی غبار عشق برلبت رسیده ای به انزوادمی سکوت کن غزل کمی بخواب بی صدا توخسته ای نگاه کن چقدر زخم خورده ایو اتفاق بود اگر هنوز هم نمرده ای نشسته ام کنار تو نترس خوب می شویدوباره ماه قصه ها پس از غروب می شوی به خو
پس از رفتن گل... “علیرضا ناصری” - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 17:03
در سوگ افشین عزیزتر از جان:“پس از رفتن گل”  حالت چلچله داریم پس از رفتن گلحسرت ولوله داریم پس از رفتن گل در سکوتِ غم و پژواک هیاهوی خزانماتمِ هلهله داریم پس از رفتن گل داروی دردِ جنون  دل ما رستن بودحاجت سلسله داریم پس از رفتن گل غنچه ها روزنه هایی به طراوت بودندنوبهارا گله
شب آفتابی..."دکتر افشین یداللهی" - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 17:26
 من از پشت شب های بی خاطرهمن از پشت زندان غم آمدم  من از آرزوهای دور و دراز من از خواب چشمان نم آمدم  تو تعبیر رؤیای نادیده ای تو نوری که بر سایه تابیده ای  تو یک آسمان بخشش بی طلب تو بر خاک تردید باریده ای  تو یک خانه در کوچه زندگی تو یک کوچه در شهر آزادگی  تو یک شهر د
مرگ یک اتفاق معمولی است..."یاسر قنبرلو" - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 17:26
 روی پیشانی ام سیاه شدهدستمال سپید مرطوبم دارم از دست می روم امانگرانم نباش ، من خوبم  هیچ حــسی ندارم از بودنتـیغ حس می کند جنونم را دارم از دست می دهم کم کمآخرین قطره های خونم را در صف جبر خاک منتظرماختیار زمان تمام شود زندگی مثل فحش ارزان بودمرگ باید گران تمام شود &n
با من بگو تا کیستی؟ ..."مهرداد اوستا" - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 23:38
با من بگو تا کیستی؟ مهری؟ بگو، ماهی؟ بگو خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو   راندم چو از مهرت سخن، گفتی بسوز و دم مزن دیگر بگو از جان من، جانا چه می خواهی؟ بگو   گیرم نمی گیری دگر، زآشفته ی عشقت خبر در حال من گاهی نگر، با من سخن، گاهی بگو   ای گل پی هر خس مرو، در خلوت
اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست... "سعدی" - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 23:38
 مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست اگر قبول کنی ور برانی از بر خویشخلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست میان عیب و هنر پیش دوستان کریمتفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست عنایتی که تو را بود اگر مبدل شدخلل پذیر نباشد ارادتی که مراست مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردنکه هر چه دوست پسندد
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم... "مولانا" - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 23:38
ما در ره عشق تو اسیران بلاییمکس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم بر ما نظری کن که در این شهر غریبیمبرماکرمی کن دراین شهر،گداییم زهدی نه که در کنج مناجات نشینیموجدی نه که در گرد خرابات بر آییم نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیماینجا نه و آنجا نه،که گوییم کجاییم حلاج وشانیم که از دار نت
بند بگسل باش آزاد ای پسر..."مولانا" - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
  بند بگسل باش آزاد ای پسرچند باشی بند سیم و بند زر گر بریزی بحر را در کوزهایچند گنجد قسمت یک روزهای کوزهٔ چشم حریصان پر نشدتا صدف قانع نشد پر در نشد هر که را جامه ز عشقی چاک شداو ز حرص و عیب کلی پاک شد شاد باش ای عشق خوش سودای ماای طبیب جمله علت های ما  
با چشمهایت حرف دارم... “سیدعلی صالحی” - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
با چشمهایت حرف دارممیخواهم ناگفتههای بسیاری را برایت بگویماز بهار،از بغضهای نبودنت،از نامههای چشمانم ...که همیشه بی جواب ماندباور نمیکنی؟تمام این روزهابا لبخندت آفتابی بودامادلتنگی آغوشترهایم نمیکند،به راستیعشق بزرگترین آرامش جهان است...  
می روم اما نمی پرسم ز خویش..."فروِغ فرخزاد" - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
می روم اما نمی پرسم ز خویشره کجا ، منزل کجا ، مقصود چیست؟ بوسه می بخشم ولی خود غافلمکاین دل دیوانه را معبود کیست؟ آه ، آری این منم اما چه سوداو که در من بود دیگر نیست نیست! می خروشم زیر لب دیوانه واراو که در من بود آخر کیست؟ کیست؟  
باز کن در را برایت شعر ناب آورده ام..."محمدرضا بداغی" - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
باز کن در را برایت شعر ناب آورده امیک غزل شیرین تر از شهد شراب آورده ام باز کن در را که از صحن بلند آسمانیک بغل احساس گرم آفتاب آورده ام از صدای تیشه ی فرهاد بر آغوش کوهبوسه ی دلچسب شیرین ، بازتاب آورده ام از نگاه مست مجنون بر مدار زندگیعشق را بالاترین فصل الخطاب آورده ام گفته بودی عقل را در راه دل ...
خورشید آرزو... “فریدون مشیری” - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 1:42
بگذار سر به سینه من تا که بشنویآهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشقآزار این رمیده سر در کمند را بگذار سر به سینه من تا بگویمتاندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جانعمریاست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کامخواهم که جاودانه ...

برچسب‌های مرتبط

من دیگه بچه نمیشم | من دیگه بچه نیستم جوونم | من ديگه بچه نميشم | یک روز به شیدایی | یک روز بهاری | یک روز به یاد ماندنی | زندگینامه بابا فغانی شیرازی | زندگی نامه بابا فغانی | بیوگرافی بابا فغانی | من دیگه بچه نمیشم نادر گلچین دانلود