خرید بک لینک
  موهایِ, تو در باد به هوهو, که چه یعنی,بر شانه رها مخملِ جادو که چه یعنی گیرم که سراپایِ تو دل می برد از نازدلبر شده ای غرقِ هیاهو که چه یعنی هر گوشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 22:34

  یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی در خانه ی بی پنجره محصور بمانی   با شمع به حال خود اگر اشک بریزی پروانه ى من!پای کمی نور بمانی   آن قسمت دیوانه ترم پیش تو مانده ست تا سهم دلم باشی و مجبور بمانی   گوشم به لبت مانده و شعر از پىِ بوسه ای کاش که با قافیه ها جور بمانی   ای کاش که عمری به دلم درد بریزی ای کاش همین آدم مغرور بمانی   هر ساز فقط لحن خودت را بنوازد در گوشه ی هر پرده ی ماهور بمانی   دلبسته ی چشمان تو می مانم و باید درگیر من و این گره ی کور بمانی  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 11:36

چشم هایتزبانه می کشند از گرمیِ شراب سرخ چگونه فرو بنشانم آن شعله ها را تنها با نوشیدن پیاله پیاله از نگاهت و یا با بوسه های پیاپی آن گاه دوباره پیاله چشمانت را پر خواهی کرد از شراب زرد شرابی که بیشتر از همه دوست می دارم... برگردان: ”هادی دهقانی” ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 11:36

چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در توبه خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو ترمن این ها هر دو با آئینه دل روبه رو کردم ادامه مطلب

برچسب: عشقشهریار, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 17:35

با هر تو و من ، مایه های ما شدن نیست هر رود را اهلیت دریا شدن نیست از قیس مجنون ساختن شرط است اگر نه زن نیست اندیشه ی لیلا شدن نیست باید سرشت باد جز غارت نباشد تا سرنوشت باغ جز یغما شدن نیست در هر درخت این جا صلیبی خفته ، اما با هر جنیادامه مطلب

برچسب: شمارهحسین, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 17:35

بی خبری از حال خرابم،گم شده ام در خواب عمیقیجز تو ندارم از تو شکایت،ای دل تنها! با که رفیقی؟ حوصله کن تا با تو بگویم،طاقت اندوهی که ندارمپیشتر آ تا از تو بپرسم،راه رهایی از شب تارم از تو کجا باید بنویسم،شرح پریشانی که کشیدممحرم رازم جز تادامه مطلب

برچسب: خرابمعبدالجبار, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 2:15

چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیمبا گریه ساختیم و به پای توسوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیمعمری که سوختیم برای تو سوختیم پروانه سوخت یک شب و آسود جان اوما عمر ها ز داغ جفای تو سوختیم دیشب که یار انجمن افروز غیر بودای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم کوتاه کن حکایت شب های غم رهیکز برق آه و سوز نوای تو سوختیم... ادامه مطلب

برچسب: آتشناکرهی, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 2:16

ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشدغیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدمبالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشدنقش خیال رویش، در هر پسر نباشد چشم وصال بینان، چشمی ست بر هدایتسری که باشد او را، در هر بصر نباش در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدممثل تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد شرحت کسی نداند، وصفت کسی نخواندهمچون تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد سعدی به هیچ معنی، چشم از تو برنگیردتا از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 2:16

حالم بد است مثل زمانی که نیستیدردا که تو همیشه همانی که نیستی وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ایوقتی که نیستی نگرانی که نیستی عاشق که می شوی نگران خودت نباشعشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی با عشق هر کجا بروی حیّ و حاضریدر بند این خیال نمانی که نیستی تا چند من غزل بنویسم که هستی و تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی من بی تو در غریب ترین شهر عالممبی من تو در کجای جهانی که نیستی؟ ادامه مطلب

برچسب: نیستیغلامرضا, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 22:33

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانیلعنت به من و زندگی و عشق و جوانی تا پیش تو آورد مرا بعد تو را بردقلبم شده بازیچه ی دنیای روانی باید چه کنم با غم و تنهایی و دوریوقتی همه دادند به هم دست تبانی در چشم همه روی لبم خنده نشاندمدر حال فرو خوردن بغضی سرطانی آیا شده از شدت دلتنگی و غصههی بغض کنی،گریه کنی،شعر بخوانی ؟ دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدمای کاش خودت را سر قبرم برسانی... ادامه مطلب

برچسب: نتوانیسیدتقی, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 22:33

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده امآخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلینای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز رهاما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجلوقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی اماما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام من ادامه مطلب

برچسب: مناسبتی, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 12:19

آن دوست که من دارم وان یار که من دانم شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم بخت این نکند با من کان شاخ صنوبر را بنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم ای روی دلارایت مجموعه زیبایی مجموع چه غم دارد از من که پریشانم دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من چون یاد تو میآرم خود هیچ نمیمانم با وصل نمیپیچم وز هجر نمینالم حکم آن چه تو فرمایی من بنده فرمانم ای خوبتر از لیلی بیم است که چون مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:03

امشب تو باز چشم و چراغ که بوده ای؟جانم بسوخت، مرهم داغ که بوده ای؟ ای باغ نو شکفته کجا رفته ای چو ابر؟ای سرو نو رسیده به باغ که بوده ای؟ من چون چراغ چشم به راه تو داشتمای نور هر دو دیده چراغ که بوده ای؟ دارم هزار تفرقه در گوشه فراقکز فارغان بزم فراغ که بوده ای؟ ای گل که جان ز بوی خوشت تازه می شود،مردم ز رشک، عطر دماغ که بوده ای؟ باز این غبار چیست، هلالی، به روی تو؟در کوی مهوشان به سراغ که بوده ایادامه مطلب

برچسب: شمارهٔ,هلالی,جغتایی, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 20:03

بر دست سیم گونه ی ساقیروشن کنید شمع شب افروز جام رابا ورد بی خیالیباطل کنید سحر سخن های خام رامن رهنورد کوه غروبم به باغ صبحپای حصار نیلی شب ها دویده اماز لاشه های گند هوس ها رمیده اممستان سرشکسته ی در راه مانده رابا ضربه های سیلی ، سیلی سرزنشهشیار کرده امتا بشکنم سکوت گران خواب قلعه هاواگه شوم ز قصه ی سرداب های راززنجیر های وحشی پرسش راچون بردگان وحشی از خواببیدار کرده امکوتاه کن دروغشب نیست بزمادامه مطلب

برچسب: سحری,درون,قلعه,نیستمنوچهر,آتشی, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 5:05

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباستآنجا که باید دل به دریا زد همین جاست در من طلوع آبی آن چشم روشنیاد آور صبح خیال انگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نگاهتآنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی رااز من بپوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دوان خاموش خاموشیم، اماچشمان ما را در خموشی گفتگوهاست دیروزمان را با غروری پوچ گشتیمامروز هم زانسان، ولی آینده ماراست دور از نوازادامه مطلب

برچسب: دریای,انگیز,چشمانت,زیباستحسین,منزوی, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 5:05

صفحه بندی