موهایِ تو در باد به هوهو که چه یعنی... “شهراد میدرى” - تاریخ: 1397/9/25 ساعت: 22:34
  موهایِ, تو در باد به هوهو, که چه یعنی,بر شانه رها مخملِ جادو که چه یعنی گیرم که سراپایِ تو دل می برد از نازدلبر شده ای غرقِ هیاهو که چه یعنی هر گوشه
یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی..."صنم نافع" - تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 11:36
  یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی در خانه ی بی پنجره محصور بمانی   با شمع به حال خود اگر اشک بریزی پروانه ى من!پای کمی نور بمانی   آن قسمت دیوانه ترم پیش تو مانده ست تا سهم دلم باشی و مجبور بمانی   گوشم به لبت مانده و شعر از پىِ بوسه ای کاش که با قافیه ها جور بمانی   ای کاش که عمری به دلم درد بریزی ای...
چشم هایت زبانه می کشند...”قونار اکلوف” - تاریخ: 1396/10/19 ساعت: 11:36
چشم هایتزبانه می کشند از گرمیِ شراب سرخ چگونه فرو بنشانم آن شعله ها را تنها با نوشیدن پیاله پیاله از نگاهت و یا با بوسه های پیاپی آن گاه دوباره پیاله چشمانت را پر خواهی کرد از شراب زرد شرابی که بیشتر از همه دوست می دارم... برگردان: ”هادی دهقانی”
غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق..."شهریار" - تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 17:35
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در توبه خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو ترمن این ها هر دو با آئینه دل روبه رو کردم
غزل شماره96..."حسین منزوی" - تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 17:35
با هر تو و من ، مایه های ما شدن نیست هر رود را اهلیت دریا شدن نیست از قیس مجنون ساختن شرط است اگر نه زن نیست اندیشه ی لیلا شدن نیست باید سرشت باد جز غارت نباشد تا سرنوشت باغ جز یغما شدن نیست در هر درخت این جا صلیبی خفته ، اما با هر جنی
بی خبری از حال خرابم..."عبدالجبار کاکایی" - تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 2:15
بی خبری از حال خرابم،گم شده ام در خواب عمیقیجز تو ندارم از تو شکایت،ای دل تنها! با که رفیقی؟ حوصله کن تا با تو بگویم،طاقت اندوهی که ندارمپیشتر آ تا از تو بپرسم،راه رهایی از شب تارم از تو کجا باید بنویسم،شرح پریشانی که کشیدممحرم رازم جز ت
آه آتشناک..."رهی معیری" - تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 2:16
چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیمبا گریه ساختیم و به پای توسوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیمعمری که سوختیم برای تو سوختیم پروانه سوخت یک شب و آسود جان اوما عمر ها ز داغ جفای تو سوختیم دیشب که یار انجمن افروز غیر بودای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم کوتاه کن حکایت شب های غم رهیکز برق آه و سوز نو...
تکه ۹..."سعدی" - تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 2:16
ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشدغیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدمبالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشدنقش خیال رویش، در هر پسر نباشد چشم وصال بینان، چشمی ست بر هدایتسری که باشد او را، در هر بصر نباش در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدممثل تو ...
مثل زمانی که نیستی..."غلامرضا طریقی" - تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 22:33
حالم بد است مثل زمانی که نیستیدردا که تو همیشه همانی که نیستی وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ایوقتی که نیستی نگرانی که نیستی عاشق که می شوی نگران خودت نباشعشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی با عشق هر کجا بروی حیّ و حاضریدر بند این خیال نمانی که نیستی تا چند من غزل بنویسم که هستی و تو با دلی گرفته ب...
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی..."سیدتقی سیدی" - تاریخ: 1396/7/20 ساعت: 22:33
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانیلعنت به من و زندگی و عشق و جوانی تا پیش تو آورد مرا بعد تو را بردقلبم شده بازیچه ی دنیای روانی باید چه کنم با غم و تنهایی و دوریوقتی همه دادند به هم دست تبانی در چشم همه روی لبم خنده نشاندمدر حال فرو خوردن بغضی سرطانی آیا شده از شدت دلتنگی و غصههی بغض کنی،گریه کنی،شعر بخ...
شعر مناسبتی ماه محرم... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 12:19
ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده امآخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلینای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز رهاما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجلوقت سفر ماندم به گل من کاروان گم ...
غزل ۴۱۲ ..."سعدی" - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 20:03
آن دوست که من دارم وان یار که من دانم شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم بخت این نکند با من کان شاخ صنوبر را بنشینم و بنشانم گل بر سرش افشانم ای روی دلارایت مجموعه زیبایی مجموع چه غم دارد از من که پریشانم دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من چون یاد تو میآرم خود هیچ نمیمانم با وصل نمیپیچم وز هجر نمینال...
غزل شمارهٔ ۳۷۶ ..."هلالی جغتایی" - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 20:03
امشب تو باز چشم و چراغ که بوده ای؟جانم بسوخت، مرهم داغ که بوده ای؟ ای باغ نو شکفته کجا رفته ای چو ابر؟ای سرو نو رسیده به باغ که بوده ای؟ من چون چراغ چشم به راه تو داشتمای نور هر دو دیده چراغ که بوده ای؟ دارم هزار تفرقه در گوشه فراقکز فارغان بزم فراغ که بوده ای؟ ای گل که جان ز بوی خوشت تازه می شود،مر...
سحری درون قلعه ی شب نیست..."منوچهر آتشی" - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 5:05
بر دست سیم گونه ی ساقیروشن کنید شمع شب افروز جام رابا ورد بی خیالیباطل کنید سحر سخن های خام رامن رهنورد کوه غروبم به باغ صبحپای حصار نیلی شب ها دویده اماز لاشه های گند هوس ها رمیده اممستان سرشکسته ی در راه مانده رابا ضربه های سیلی ، سیلی سرزنشهشیار کرده امتا بشکنم سکوت گران خواب قلعه هاواگه شوم ز قص...
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست..."حسین منزوی" - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 5:05
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباستآنجا که باید دل به دریا زد همین جاست در من طلوع آبی آن چشم روشنیاد آور صبح خیال انگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نگاهتآنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی رااز من بپوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دوان خاموش خاموشیم، اماچشمان ما را در خموشی...
غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ ... "صائب تبریزی" - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 5:05
نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنندساده لوح آنان که می خواهند تسخیرش کنند چون شرر از سنگ آسان است بیرون آمدنوای بر آن کس که از حیرت زمین گیرش کنند غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه رادیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند بال اقبال هما را بهر دور انداختنگر به دست اهل دل افتد پر تیرش کنند نعمت الوان عا...
امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار..."سعید بیابانکی" - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 5:05
امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذاردست مرا بگیر و در دست جام بگذار زنهار نشکند دل، این آبگینۀ نابدر خواب مرمرینم آهسته گام بگذار یک سو بریز زلفی، سویی بکار چشمیجایی بپاش بویی، هر گوشه دام بگذار آرامشی است یکدست، تلفیق خواب و مستینام دو چشم خود را دارالسلام بگذار تا فاش گردد امشب رسوایی منِ مستداغی ز بو...
جرم عشق..."سیمین بهبهانی" - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 5:05
گر سرو را بلند به گلشن کشیده اندکوتاه پیش قد بت من کشیده اند زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند هاچندین پی رفوش ، به سوزن کشیده اند امروز سر به دامن دیگر نهاده اندآنان که از کفم دل و دامن کشیده اند آتش فکنده اند به خرمن مرا و ، خویشمنزل به خرمن گل و سوسن کشیده اند با ساقه ی بلند خود این لاله های سرخب...
غزل ۱۰۱ ... "حسین منزوی" - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 5:05
چیزی بگو بگذار تا هم صحبت باشم لختی حریف لحظه های غربتت باشم ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم تاب آوری تا آسمان روی دوشت را من هم ستونی در کنار قامتت باشم از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت با شعله وار...
غزل۱۰۴ ..."حسین منزوی" - تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 20:11
مرا ندیده بکیرید و بگذرید از من که جز ملال نصیبی نمی برید از من زمین سوخته ام نا امید و بی برکت که جز مراتع نفرت نمی چرید از من عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز در انتظار نفس های دیگرید از من خزان به قیمت جان جار می زنید اما بهار را به پشیزی نمی خرید از من شما هر آینه ، آیینه اید و من همه آه عجیب...

برچسب‌های محبوب

هوا کم است | قرآن به سر