غزل شمارهٔ ۹۰ ..."حافظ" - تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 20:11
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت بنگر که از کجا به کجا میفرستمت حیف است طایری چو تو در خاکدان غم زین جا به آشیان وفا میفرستمت در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست میبینمت عیان و دعا میفرستمت هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر در صحبت شمال و صبا میفرستمت تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب جان عزیز خود به نوا میفرستمت ...
می خواهمت چنان که شب خسته خواب را..."قیصر امین پور" - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:38
می خواهمت چنان که شب خسته خواب رامی جویمت چنانکه لب تشنه آب را محو تو آن چنان که ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را بی تابم آن چنان که درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را بایسته ای چنان که تپیدن برای دل یا آن چنان که بالِ پریدن عقاب را حتی اگر نباشی، می آفرینمت چونان که التهاب ...
گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم ..."سیمین بهبهانی" - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:38
 گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز درگفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مراگفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه امگفتم که من خود را د...
لحظه ی دیدار..."مهدی اخوان ثالث" - تاریخ: 1396/6/7 ساعت: 18:38
لحظه ی دیدار نزدیک است باز من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد ، دلم ، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ های ! نپریشی صفای زلفکم را ، دست و آبرویم را نریزی ، دل ای نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است...
گفتم که مژده بخش دل خرم است این ..."هوشنگ ابتهاج" - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:23
گفتم که مژده بخش دل خرم است این مست از درم در آمد و دیدم غم است این گر چشم باغ گریه ی تاریک من ندید ای گل ز بی ستارگی شبنم است این پروانه بال و پر زد و در دام خوش خفت پایان شام پیله ی ابریشم است این باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت تنها نه من ، گرفتگی عالم است این ای دست برده در دل و دینم چه می ...
پیک سحری..."کریم فکور" - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:23
یک نفس ای پیک سحریبر سر کویش ،کن گذریگو به فغانم ،به فغانم ، به فغانم ای که به عشقت زنده منمگفتی از عشقت دم نزنممن نتوانم ، نتوانم ، نتوانم من ؛غرق گناهم ،تو عذر گناهیروز و شبم را تو که مهری تو که ماهی چون باده به جوشم ، در جوش و خروشممن سر زلفت به دو عالم نفروشم ای که به عشقت زنده منمگفتی از عشقت د...
شیدای من..."سیمین بهبهانی" - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:23
یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر ، کال...
شصت و چهار سال بعد از کودتا..."جویا معروفی" - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:23
به دکتر محمد مصدق که نامش بلندتر از همه نام هاست تو را قیاس میکنند به صبحها و شامها تو را قیاس میکنند تو ای بلند آسمان تو را شبیهِ بامهای کوتهِ خیالشان شناختند چه ابلهانه باختند تو را قیاس میکنند شکوهِ سبزهزارها طراوتِ بهارها تو را که جنگلِ عظیمِ کشوری به طعنه با تمامِ بیشهها قیاس میکنند تو را قیاس ...
وطنم ای شکوه پابرجا..."افشین یداللهی" - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:23
وطنم ای شکوه پابرجا در دل التهاب دوران ها کشور روزهای دشوار زخمی سربلند بحران ها ایستادی بر جنگ رو در رو خنجر از پشت می زند دشمن گویی از ما و در نهان بر ما وطنم پشت حیله را بشکن رگت امروز تشنه عشق است دل رنجیده خون نمی خواهد دل تو تا ابد برای تپش غیرعشق و جنون نمی خواهد شرم بر من اگر حریم تو پیش چشم...
شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من..." شهراد میدرى" - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:23
شمال و جنگل و کلبه فراهم کردنش با من حریرِ سبزِ شالی خیسِ نم نم کردنش با من گُلِ رنگین کمان در انتهایِ کوچه باغِ ابر به استقبالِ تو سر تا کمر خم کردنش با من اگر سردت شده روشن کن آغوشِ اجاقم را برایِ شعله ای بوسه مصمم کردنش با من عجب قندِ سمرقندی، عجب چایِ بخارایی بیا مهمانِ حافظ شو، غزل دم کردنش با ...
غزل شمارهٔ ۷۱ ..." سلمان ساوجی" - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:23
جان من میرقصد از شادی، مگر یار آمدهست میجهد چشمم همانا وقت دیدار آمدهست جان بیمارم به استقبال آمد، تا به لب قوتی از نو مگر، در جان بیمار آمدهست میرود اشکم که بوسد، خاک راهش را به چشم بر لبم، جان نیز پنداری بدین کار آمدهست زان دهان میخواهد از بهر امان، انگشتری جان زار من که زیر لب، به زنهار آمدهست تا...
نه احتیاج به سیب و نه گندم است این جا ..."محمد علی بهمنی" - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:23
نه احتیاج به سیب و نه گندم است این جا هبوط، تجربه ای در تداوم است این جا نپرس وسوسه ی آدم است یا حوا؟ چه فرق؟ چهره ی بازیگران گم است این جا شدیم ساعت و تقویم، خود نمی دانیم چه ساعت است؟ و یا فصل چندم است این جا؟ به شوق دیدن آرامش پس از توفان هنوز حوصله ها در تلاطم است این جا کجاست جذبه ی لبخندهایمان...
غزل ۵۰۳ ... "سعدی" - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 19:51
تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی راست خواهی نه حلالست که پنهان دارند مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ نتواند که کند دعوی همبالایی در سراپای وجودت هنری نیست که نیست عیبت آنست که بر بنده نمیبخشایی به خدا بر تو که خون من بیچاره
سعادتی ست تو را داشتن..."غلامرضا طریقی" - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 19:51
اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم سعادتی ست تو را داشتن که من دارم! کنار من بنشین و بگو چه چاره کنم؟ برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟ بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری برای این همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟ مرا بــه خود بفشار و ببین بــه جای بدن چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟ به رغم دیدن آ
شاهد افلاکی..."رهی معیری " - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 19:51
 چون زلف تو ام جانا در عین پریشانیچون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردمتو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینمتا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکیمن چشم
آرزوی نقش بر آب..."حمید مصدق " - تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 19:51
آرزوی نقش بر آبدر من غم بیهودگی ها می زند موج در تو غروری از توان من فزونتر در من نیازی می کشد پیوسته فریاد در توگریزی می گشاید هر زمان پر ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت ای کاش دست روز و شب با تار و پودش از هر فریبی رشته عمرم نمی بافت اندیشه روز و شبم پیوسته این اس
شعر عاشقانه..." قاسم صرافان" - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
 عصر بود و باد میپیچید در شال سفیدتمثل من شاعر شد آنجا، یک نظر، هر کس که دیدت بینظیری، بیقراری، باشکوهی، باوقاریچون گلی کمیابی و باید فقط دیدت، نه چیدت عشق، بیامّید هم زنده ست، اگر باور نداری،پس نگاهی کن به چشم عاشقانِ ناامیدت کافرم خواند
غزل شمارهٔ ۲۴۱... امیرخسرو دهلوی - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هستدل شیدای مرا با تو تمنایی هست در ره عشق منه زاهد بیچاره قدم گر ز بیگانه و خویشت غم و پروایی هست دل که از غمزه ربودی به سر زلف سیاه گر چه دزدیست سیه کار، دل آسایی هست باغبان تا گل صد برگ رخ خوب تو دید در چمن بیش نگوید گل رعنایی هست هندوی خال مبارک به رخت مقبل
چشمهایم اگر نمیبیند ولی از حالتان خبر دارد...“محمدعلی بهمنی” - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
محمدعلی بهمنی؛ شاعر توانای معاصر ایران زمین در علت سرایش این شعر برای سیمین بهبهانی می گوید: مدتی بود که روزنه نگاه سیمین آسیب دیده بود. خاطرم هست در مجلسی به همراه او و حافظ موسوی حضور داشتم. برایش این شعر را گفتم این شعر را برای سیمین گفتهام. او برای درمان ضعف بیناییاش، چشمان خود را به تی
غزل ۲۹۵..."وحشی بافقی" - تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
همخواب رقیبانی و من تاب ندارم بیتابم و از غصهٔ این خواب ندارم زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود درماندهام و چارهٔ این باب ندارم آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب دارم گله ازخویش و ز احباب ندارم ساقی می صافی به حریفان دگر ده من درد کشم ذوق می ناب ندارم وحشی صفتم این همه اسباب الم هست غ

برچسب‌های محبوب

هوا کم است | قرآن به سر