خرید بک لینک

گفتم که مژده بخش دل خرم است این

مست از درم در آمد و دیدم غم است این

گر چشم باغ گریه ی تاریک من ندید

ای گل ز بی ستارگی شبنم است این

پروانه بال و پر زد و در دام خوش خفت

پایان شام پیله ی ابریشم است این

باز این چه ابر بود که ما را فرو گرفت

تنها نه من ، گرفتگی عالم است این

ای دست برده در دل و دینم چه می کنی

جانم بسوختی و هنوزت کم است این

آه از غمت که زخمه ی بی راه می زنی

ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این

یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی

چندمین هزار امید بنی آدم است این

گفتی که شعر سایه دگر رنگ غم گرفت

آری سیاه جامه ی صد ماتم است این

روا مدار که پیوسته دل شکسته بود

دلی که سایه به زلف تو بست ای ساقی

برچسب: گفتم,مژده,هوشنگ,ابتهاج, نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 18:23

صفحه بندی