احساس دوری..."روزبه بمانی" - تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 19:38
مگه من چی ازت می خوام که دائم فکر پروازی که هر شب بین دستامون داری دیوار می سازی مگه من چی ازت می خوام که می ری رو به تنهایی چه رویایی رو می بینی که نه می ری نه این جایی من از احساس این دوری من از این درد آشفته ام داری می ری نمی فهمم مگه من چی بهت گفتم به جز این حجم دلتنگی تو چی دیدی از احساس
آن ها... "رسول یونان" - تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 19:38
آن مرد چاق به جنوب رفت زن کناری اش به شمال آن مرد عینکی در عکس بعدی به یک گروه تئاتر پیوست و مردی که پشت سرش ایستاده راهی توکیو شد بچه هایی را که در عکس های بعدی می بینی بزرگ شدند و از سرنوشت آن زن زیبا و جوان که مقابل دوربین ژست گرفته هیچ کس خبر ندارد دیگر به آن ها فکر نکن! آن ها رفته اند ه
سرگذشت چمن..."هوشنگ ابتهاج" - تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 19:38
ز سرگذشت چمن دل به درد می آیدببند پنجره را باد سرد می آید دریغ باغ گل سرخ من که در غم او همه زمین و زمان زار و زرد می آید نمی رود ز دل من صفای صورت عشق و گر بر آینه باران گرد می آید به شاهراه طلب نیست بیم گمراهی که راه با قدم رهنورد می آید تو مرد باش و میندیش از گرانی درد همیشه درد به سروقت
بعد از من و تو از من و تو یادگار چیست ؟... " سهیل محمودی" - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 17:51
ماییم و پرسه های شبانه: همین و بستا بانگ صبح،شعرو ترانه: همین و بس فرجام ما جرای بدِ روز را مپرس خوش باد قصه های شبانه: همین و بس بعد از من و تو،از من و تو، یادگار چیست؟ یک مشت داستان و فسانه: همین و بس مشتاقم و به خاطر یک لحظه دیدنت آورده ام هزار بهانه: همین و بس - یک روح شرحه شرحه و یک جسم
زیبای من... "محمد سلمانیufeff" - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 17:51
زیبای من! آیینه ی تنها شدنم باش انگیزه ی وابسته به دنیا شدنم باش بامن نه به اندازه ی یک لحظه صمیمی اندازه ی در عشق تو رسوا شدنم باش لبخندبزن اخم مرا باز کن آنگاه سرگرم تماشای شکوفا شدنم باش چون اشک بر این دامن خشکیده فروبار ره توشه ی از دره به دریا شدنم باش حالا که قرار است به گرداب بیفتم
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی... "شهریار قنبری" - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 17:51
بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذرنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگیمو در میکنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخوردهی لای کتاب با اینا زمستونو سر میکنم با اینا خستگی مو در میکنم فکر
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامده ماه..."محمدعلی بهمنی" - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 17:51
از خانه بیرون می زنم اما کجا امشبشاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها روی درخت شب می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب می دانم اری نیستی اما نمی دانم بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟ هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها ... سایه ای دیدم شبی
سنجاق... "سید تقی سیدی" - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 17:51
لباس بى وفایى را به دست خود تنت کردمتو را اى دوست با مهر زیادم دشمنت کردم خیالم بود تندیسى طلا از عشق مى سازم محبت بدترین اکسیر بود و آهنت کردم تو رفتى با خدا باشى ، خدا در چشم من گم شد از آن وقتى که تسبیح خودم را گردنت کردم تمام خاطراتت را همان روزى که مى رفتى به قلبم دوختم سنجاق بر پیراهنت ک
کلافه... - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 17:51
برو اگه می خوای بری،دلت نسوزه واسه مناین جوری که کلافه ای،بدتره خب ، دل رو بکن بکن دل و از این همه خاطره های روی آبفک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من!اشکاشو پشت پای تو ، می خواد بریزه دل بکن من که نمی میر
غزل شمارهٔ ۲۱۶... "حافظ" - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 19:22
آن یار کز او خانه ما جای پری بودسر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویشبیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتادتا بود فلک شیوه او پرده دری بود منظور خردمند من آن ماه که او رابا حسن ادب شیوه صاحب نظ
شرمی ست در نگاه من،اما هراس نه..." کاظم بهمنی" - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 19:22
شرمی ست در نگاه من،اما هراس نه!کـم صـحـبـتـم مـیـان شـمـا ، کــم حـواس نـه چـیـزی شـنـیده ام کـه مـهـم نـیـسـت رفـتـنـت درخــواسـت مـی کـنـم نـروی ، الـتـمـاس نـه از بـی سـتـارگـی سـت کـه دلـم آسمانـی اسـت مــــن عـابـری فلک زده ام ، آس و پـاس نــه مــن مـی روم ، تـو بـاز می آیی ، مـسـیـر
سوی شکار ای بت رعنا چه می روی؟..."هلالی جغتایی" - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 19:22
سوی شکار ای بت رعنا چه می روی؟شهری خراب توست به صحرا چه می روی؟ گر می روی به شهر که صیدی فتد به دام اینجا مرا گذاشته تنها چه می روی؟ همراه توست لشکر حسن و سپاه ناز با صد هزار فتنه و غوغا چه می روی؟ آیینه ای بگیر و تماشای خویش کن سوی چمن به عزم تماشا چه می روی؟ چون یار وعده کرد "هلالی" به قت
دو چشم این یکی آشوب، آن یکی تیزی..." علیرضا بدیع" - تاریخ: 1396/4/26 ساعت: 0:18
دو چشم این یکی آشوب، آن یکی تیزیکه سبزوار و نشابور را برانگیزی! خوشا سیاست ابروی تو که از چپ و راست گرفته نصف جهان را بدون خونریزی به حکم موی تو از خیل سربه دارانم خودت مگر که به خونخواهی ام به پا خیزی خوشا به من که مرا با هزار سودایم هزار مرتبه از موی خود بیاویزی زمان رد شدن از قتلگاه دقت
محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل..."بیدل دهلوی" - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 3:24
محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل چون چشم خوبان خفتهام ناز غزالان در بغل نی غنچه دیدم نی چمن نی شمع خواندم نی لگن گل کردهام زین انجمن دل نام حرمان در بغل عمری ست از آسودگی پا در رکاب وحشتم چون شمع دارم در وطن شام غریبان در بغل خلق ست زین گرد هوس یعنی ز افسون نفس شور قیامت در قفس آشوب توفان
در فصل های خونین هم می توان عاشق بود... " علی باباچاهی" - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 3:24
به باز آمدنت چنان دلخوشمکه طفلی به صبح عیدپرستویی به ظهر بهارو من به دیدن توچنان در آینه ات مشغولمکه جهان از کنارم می گذردبی آنکه سر برگردانمدر فصل های خونین هم می توان عاشق بودبه قمریان عاشق حسد می ورزمدانه بر می چینندو به ستاره و باران که بر نیمرخ مهتابی ات بو
زنانه می خواهمت... "نزار قبانی" - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 3:24
زنانه می خواهمت تا امکان زندگی در سرزمین مان ادامه یابد تا امکان حضور شعر در قرنمان ادامه یابد برای این که ستارگان و زمان ادامه یابند و کشتیها و دریا و حروف الفبا ادامه یابند تا تو زن هستی، ما خوبیم زنانه می خواهمت برای این که تمدن زنانه است برای این که شعر زنانه است خوشهٔ گندم زنانه است شیشهٔ
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا... "مولانا" - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 3:24
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت چونک کند جمال تو با مه و مهر ماجرا آمد دوش مه که تا سجده برد به پیش تو غیرت عاشقان تو نعره زنان که رو میا خوش
من به یک احساس خالی دلخوشم... "سهیل محمودی" - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 3:24
من به یک احساس خالی دلخوشم من به گل های خیالی دلخوشم در کنار سفره اسطوره ها من به یک ظرف سفالی دلخوشم مثل اندوه کویر و بغض خاک با خیال آبسالی دلخوشم سر نهم بر بالش اندوه خویش با همین افسرده حالی دل خوشم در هجوم رنگ در فصل صدا با بهار نقش قالی دلخوشم آسمانم: حجم سرد یک قفس با غم آسوده با
دلم شکست کجایی که نوشخند زنی؟... "علیرضا بدیع" - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 3:24
دلم شکست کجایی که نوشخند زنی؟ به یک اشاره دلم را دوباره بند زنی؟ دوباره وصله ای از بوسه های دلچسب ات برین سفال ترک خورده ام به چند زنی؟ اگر به دست تو باشد چه فرق این یا آن؟ دمی ضماد گذاری، دمی گزند زنی مباد دود دل من به چشم غیر رود مخواه بیشتر آتش درین سپند زنی منم که پیش تو از بید سر به
چنان سرمست و حیرانم من امشب..."؟" - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 3:24
چنان سرمست و حیرانم من امشبکه خود را هم نمیدانم من امشب دلا زین سان که مییابم خرابم یقین میدان که زین سانم من امشب گهی شمع و گهی پروانهام من گهی جانکاه جانانم من امشب گهی با ظلمت کفرم من امروز گهی با نور ایمانم من امشب همان آتش که در حلاج افتاد همان افتاده در جانم من امشب ز ذوق قول مطرب

برچسب‌های محبوب

هوا کم است | قرآن به سر