ابری که می شی غرق بارونم... “روزبه بمانی”
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
xa0xa0xa0xa0ابری که می شی غرق بارونم یخ می کنم روزایی که سردی چیزی نمونده از خودم در من از بس منو شکل خودت کردی از بس شبیه آرزوهامی نزدیک تو کم می شه تشویشم تو حکم اقیانوسو داری که من هر چی باشم در تو حل می شم xa0 دلتنگیامو از تو می دونم من پیش تو بدجور مغلوبم حال و هوامو از تو می پرسم چون وقتی حالت...
مرا با خود ببر..."رضا کاظمی"
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
هرکجا می خواهی بروی ، برواما مرا با خودت ببر حتا میان آتش و هلهله های دود بالای ابرهای مسموم بی باران زیر شینی های بی مروتِ فولاد هر کجا می خواهی بروی ، برو اما مرا با خودت ببر مرا در جیب هایت بریز در کوله ات بگذار بر پیشانی ات بنشان و ببر من بیتو مهتاب خوبی نیستم برای آسمان! xa0
آن که رخسار تورا این همه زیبا می کرد...“عماد خراسانی”
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
xa0آن که رخسار تورا این همه زیبا می کرد کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد xa0 آن که می داد تورا حسن و نمی داد وفا کاشکی فکر من عاشقِ شیدا می کرد xa0 یا نمی داد ترا این همه بیدادگری یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد xa0 کاشکی گم شده بود این دلِ دیوانه من پیش از آن روز که گیسوی تو پیدا می کرد xa0 ای که د...
دلم گرفت ای هم نفس ..." اهورا ایمان"
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
[unable to retrieve full-text content]دلم گرفت ای هم نفس ، پرم شکست توو این قفستوو این غبار ، توو این سکوت ، چه بی صدا ، نفس نفس از این نامهربونی ها ، دارم از غصه می میرمرفیق روز تنهایی ، یه روز دستاتو می گیرم توو این شـب گریه می تونی ، پناهه هق هقم باشیتو ای همزاد هم خونه ، چی می شـــه عا
زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت..." فرخی یزدی"
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
[unable to retrieve full-text content]زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت مشکل ما را بمردن خوب آسان کرد و رفت جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد آمد و این بوم را یکباره ویران کرد و رفت جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری چند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت پیش مردم آشکارا چون مرا دیو
دل سنگ تو..."فاضل نظری"
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:39
[unable to retrieve full-text content]به نسیمی همه راه به هم می ریزدکی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارمبا همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ استگاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده استدل
گهواره ی خالی..."هوشنگ ابتهاج"
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 19:20
xa0عمری ست تا از جان و دل، ای جان و دل می خوانمت تو نیز خواهان منی، می دانمت، می دانمت xa0 گفتی اگر دانی مرا آیی و بستانی مرا ای هیچگاه ناکجا! گو کی، کجا بستانمت xa0 آواز خاموشی، از آن در پرده ی گوشی نهان بی منت گوش و دهان در جان جان می خوانمت xa0 منشین خمش ای جان خوش این ساکنی ها را بکش گر تن به آت...
شهنوازی کن نگارا،ساز می خواهم چکار..." شهریار"
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 12:00
شهنوازی کن نگارا، ساز می خواهم چکار؟من که ایمان داشتم اعجاز می خواهم چکار؟ xa0 تا صدایت گوش هایم را نوازش می کند، تار و سنتور و نی و آواز می خواهم چکار؟ xa0 تخت جمشید قشنگی هست در چشمان تو تا تورا دارم دگر شیراز می خواهم چکار؟ xa0 تکیه گاه من تو باشی، من خودم یک ارتشم قدرتم کافیست... نه... سرباز می ...
آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد..." کاظم بهمنی"
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 12:00
[unable to retrieve full-text content]آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کردآتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد خواستم دست به مویش ببرم خواب شودعطر گیسوش چنان بود که بی هوشم کرد معصیت نیست نمازی که قضا کرد از منمعصیت زمزمه هایی ست که در گوشم کرد نیمه شب ها پس از این سجده کنان یاد من استآن س
خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید..."جویا معروفی"
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 12:00
[unable to retrieve full-text content]خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشیدمرا مسافرِ شب های انتظار کشید تو را شکفته و مغرور و سنگدل، امامرا شکسته و بی تاب و بی قرار کشید تو را کنارِ سحرگاهِ شاد پبروزیمرا حوالیِ اندوهِ بی شمار کشید میان خنده و غم جنگ شد، دریغا غمبه خنده چیره شد و دورِ من
غزل شمارهٔ ۱۷۳۵ ... “مولانا”
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 12:00
به گوش من برسانید هجر تلخ پیامکه خواب شیرین بر عاشقان شدهست حرام xa0 بکرد بر خور و بر خواب چارتکبیری هر آن کسی که بر او کرد عشق نیم سلام xa0 به من نگر که بدیدم هزار آزادی چو عشق را دل و جانم کنیزک است و غلام xa0 عظیم نور قدیم است عشق پیش خواص اگر چه صورت و شهوت بود به پیش عوام xa0 دلم چو زخم نیابد ر...
غزل شمارهٔ ۲۲۳..."حافظ"
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 12:00
xa0هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود xa0 از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه دوران نرود xa0 در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود xa0 هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است برود از دل من وز دل من آن نرود xa0 آن چنان مهر توام در دل و ج...
غزل شمارهٔ ۱۳۴ ... عراقی
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 12:00
از غم عشقت جگر خون است بازخود بپرس از دل که او چون است باز؟ xa0 هر زمان از غمزهٔ خونریز تو بر دل من صد شبیخون است باز xa0 تا سر زلف تو را دل جای کرد از سرای عقل بیرون است باز xa0 حال دل بودی پریشان پیش ازین نی چنین درهم که اکنون است باز xa0 از فراق تو برای درد دل صد بلا و غصه معجون است باز xa0 تا جگ...
بی قرار... "فاضل نظری"
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 12:00
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاستآه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاستهمچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آبدر دلم هستی و بین من و تو فاصله هاستآسمان با قفس تنگ چه فرقی داردبال وقتی قفس پرزدن چلچله هاستبی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن استمثل شهری که به روی گسل زلزله هاستباز می پرسمت از مساله ی دوری و عشقو سکو...
در سرزمین من زنی از جنس آه نیست ..."علیرضا بدیع"
-
تاریخ: 1396/5/10 ساعت: 12:00
در سرزمین من زنی از جنس آه نیستxa0این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست xa0 این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست xa0 راندند مردم از دل پر کینه، عشق را گفتند: جای مست در این خانقاه نیست xa0 دنیا بدون عشق چه دنیای مضحکیست شطرنج مسخرهست زمانی که شاه نیست xa0 زن یک پرنده اس...
از باغ میبرند چراغانیات کنند... "فاضل نظری"
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 19:38
[unable to retrieve full-text content]از باغ میبرند چراغانیات کنندتا کاج جشنهای زمستانیات کنند پوشاندهاند "صبح" تو را "ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانیات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار میبرند که ز
هرچه خواهی کن ولیکن.... "پارسا خسروی"
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 19:38
xa0هرچه کردی تا فراموشت کنم بی فایده ست عاشقم من توبه کردن لاجرم بی فایده ست xa0 دوری از یک دلبر شیرین کجا باشد روا سعی تو در امتحان آخرم بی فایده ست xa0 بیش از این دورم مکن با قهر از اعماق خود گر کنی پرتم به ساحل دیگرم بی فایده ست xa0 دردعاشق را نباشد دردهای جسم و جان پس علاج درد من با مرهمم بی فای...
آخر نگهی به سوی ما کن..."سعدی"
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 19:38
xa0xa0xa0آخر نگهی به سوی ما کن دردی به ارادتی دوا کن xa0 بسیار خلاف عهد کردی آخر به غلط یکی وفا کن xa0 ما را تو به خاطری همه روز یک روز تو نیز یاد ما کن xa0 این قاعده خلاف بگذار وین خوی معاندت رها کن xa0 برخیز و در سرای دربند بنشین و قبای بسته وا کن xa0 آن را که هلاک میپسندی روزی دو به خدمت آشنا کن ...
بعد از تو... "فروغ فرخزاد"
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 19:38
[unable to retrieve full-text content]ای هفت سالگیای لحظه ی شگفت عزیمتبعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفتبعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشنمیان ما و پرندهمیان ما و نسیمشکستشکستشکستبعد از تو آن عروسک خاکیکه هیچ چیز نمی گفت هیچ چیز به جز آب آب آبدر آب غرق شدبعد از تو ما صدای
آیدا در آینه..."احمد شاملو"
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 19:38
لبانتبه ظرافت شعر شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند که جاندار غارنشین از آن سود می جوید تا به صورت انسان درآید و گونه هایت با دو شیار مّورب که غرور تورا هدایت می کنند و سرنوشت مرا که شب را تحمل کرده ام بی آن که به انتظار صبح مسلح بوده باشم، و بکارتی سر بلند را از روسبی خانه های داد و س