قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟... " حسین جنتی"
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 3:24
[unable to retrieve full-text content]قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟این خط و این نشان که زیان می کنی رفیق! گیرم درین میانه به جایی رسیده ای،گیرم که زود دکّه، دکان می کنی رفیق! روزی که زین بگردد و بر پشتت اوفتد،حیرت ز کار و بار جهان می کنی رفیق تیر و کمان چو دست تو افتاد، هوش دار&qu
پیشِ رخ تو، ای صنم کعبه سجود می کند... " هوشنگ ابتهاج"
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 3:24
[unable to retrieve full-text content]پیشِ رخ تو، ای صنم کعبه سجود می کند در طلبِ تو آسمان جامه کبود می کند حسن ملائک و بشر جلوه نداد این قدر عکسِ تو می زند در او
مرا بازگردان... "حمید مصدق"
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 14:36
کسی با سکوتشمرا تا بیابان بی انتها جنون برد xa0 کسی با نگاهش مرا تا دراندشت دریای خون برد xa0 مرا بازگردان مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان xa0
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن..."شهریار"
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 14:36
xa0خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن xa0 ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست عالمی داریم در کنج ملال خویشتن xa0 سایهی دولت همه ارزانی نودولتان من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن xa0 بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن xa0 کاسه گ...
تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنها..."هاتف اصفهانی"
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 14:36
[unable to retrieve full-text content] تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدنهامن و این دشت بیپایان و بیحاصل دویدنها تو و یک وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوشمن و شبها و درد انتظار و دل طپیدنها نصیحتهای نیک اندیشیت گفتیم و نشنیدیچه ها تا پیشت آید زین نصیحت ناشنیدنها پر و ب
هر که در دست آمدش چوبی شبانی شد مرا... "رحیم معینی کرمانشاهی"
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
گر به خون دل میسر آب ونانی شد مرادر مقام صبر این هم امتحانی شد مرا xa0 عمر از پنجه گذشت و پنجه غم بر گلو صبر را نازم شه صاحبقرانی شد مرا xa0 طوطی و آینه دیدی ، شاعر وعزلت ببین سایه دیوار حیرت همزبانی شد مرا xa0 هر زمان ثابت شدم در سیر این صحرای کور ریگ غلطانی درای کاروانی شد مرا xa0 تا گلی از روزن ط...
مشعل جان..."مشفق کاشانی "
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
تا مشعل جان در ره جانانه نهادیمخورشید جنون در دل ویرانه نهادیم xa0 شد شعلهور از سینه ی افروخته ی شمع داغی که به خاکستر پروانه نهادیم xa0 از پنجره ی مشرقی چشم تو خواندیم افسون نگاه تو و افسانه نهادیم xa0 مست از سر پیمان تو سر بر سر دستیم دل در گرو گردش پیمانه نهادیم xa0 از رنج گران شانه سبکبار شد ای ...
مپرس از تو چرا دل بریدم از اول..."کاظم بهمنی"
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
مپرس از تو چرا دل بریدم از اولبه دست های تو کم بود امیدم از اول xa0 تو تاب گریه نداری؛ زمین نمی خوردم به این نتیجه اگر می رسیدم از اول xa0 دهان به خواهش بیهوده وا نمی کردم اگر جواب تو را می شنیدم از اول xa0 اگر از آخر قصه کسی خبر می داد بخاطر تو عقب می کشیدم از اول xa0 به چیدن پر و بالم چه احتیاجی ب...
مرا به خانه ام ببر..."ایرج جنتی عطایی"
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
xa0شب آشیان زده،چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا،مرا به خانه ام ببر xa0 کسی به یاد عشق نیست،کسی به فکر ما شدن از آن تبار خود شکن،تو مانده و بغض من xa0 از این چراغ مردگی،از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن xa0 چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر ، شهر x...
نوبهار آمد و از سبزه زمین زیبا شد... "ژاله اصفهانی"
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
نوبهار آمد و از سبزه زمین زیبا شدبوستان بار دگر دلکش و روح افزا شد xa0 سبزه رویید و چمن سبز شد و غنچه شکفت باغ یک پارچه آتشکده از گل ها شد xa0 بوی گل آورد از طرف چمن باد بهار موسم گردش دشت و دمن و صحرا شد xa0 ای عجب گر دل بگرفته من وا نشود اندر این فصل که از باد صبا گل وا شد xa0 وقت آن است که خاطر ش...
نور علم... "پروین اعتصامی"
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
xa0xa0ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن تیرگی ها را ازین اقلیم بیرون داشتن xa0 همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن xa0 پاک کردن خویش را ز آلودگی های زمین خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتن xa0 عقل را بازارگان کردن ببازار وجود نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتن ...
زار بگریم... "عماد خراسانی"
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
عیبم مکن ای دوست اگر زار بگریمبگذار بگیریم من وxa0 بگذار بگریم xa0 بگذار که چون مرغ گرفتار بنالم بگذار که چون کودک بیمار بگریم xa0 می خوردن من بهر طرب نیست خدا را حالی است که بی طعنه اغیار بگریم xa0 تنها نه بحال خود از این مستی هر شب بر حالت این مردم هشیار بگریم xa0 برهر که در این دام مصیبت شده پابن...
درد بی درمان... "فریدون مشیری"
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
xa0درد بی درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین بی تو بودن، درد دارد، می زند من را زمین xa0 می زند بی تو مرا، این خاطراتت روز و شب درد پیگیرمن است، صعب العلاج یعنی همین xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0************ xa0نه کسی منتظر است،نه کسی چشم به راه…نه خیال گ...
ای نوبهار عاشقان... "مولانا"
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
xa0ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغها xa0 ای بادهای خوش نفس عشاق را فریادرس ای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجا xa0 ای فتنه روم و حبش حیران شدم کاین بوی خوش پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی xa0 ای جویبار راستی از جوی یار ماستی بر سینهها سیناستی بر جانهای...
وفای شمع ..."رهی معیری"
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 18:02
[unable to retrieve full-text content] مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز مرگ خود میبینم و رویت نمی بینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت غم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز &nb
باید که ز داغم خبری داشته باشد...“حسین جنتی”
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 10:43
باید که ز داغم خبری داشته باشدهر مرد که با خود جگری داشته باشد xa0 حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکر دشمن پسری داشته باشد xa0 حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل بازیچه ی دست تبری داشته باشد xa0 سخت است پیغمبر شده باشی و ببینی فرزند تو دین دگری داشته باشد xa0 آویخته از گردن من شاه کلیدی این...
ای عشق، ای عزیزترین میهمان عمر... " فاضل نظری"
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 10:43
غم خوار من به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به جمع مردم تنها خوش آمدی xa0 بین جماعتی که مرا سنگ می زنند می بینمت، برای تماشا خوش آمدی xa0 راه نجات از شب گیسوی دوست نیست ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی xa0 پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی xa0 با برف پیری ام سخنی بیش از این ...
ملاک عشق..."محسن نظری"
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 10:43
xa0نگو که یــاد تــو با گریــه پـاک خواهد شد ، که قلب من به هوای تو خاک خواهد شد xa0 xa0 تمـام مـردم اگـر از تـو روی گــردانند ، کسی برای تو این جا ، هلاک خواهد شد xa0 اگر بهای تو مرگ است ، جان که چیزی نیست اشاره کن به تنم ، سینه چاک خواهد شد xa0 xa0 بخند و جلــوه گری کن ، که رنگ لب هایت ، برای باده...
وعده کردم که به تو سر نزنم..."؟"
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:24
xa0وعده کردم که به تو سر نزنم برسم تا دم در در نزنم xa0 قول دادم به غزل های خودم زل به چشمان تو دیگر نزنم xa0 مطمئن باش خیالت راحت گله ای از تو به دفتر نزنم xa0 این چه رسمی است که باید یک عمر حرف خود را به تو آخر نزنم xa0 برو ای عشق برو تا این که روی دستان تو پرپر نزنم xa0xa0
دل پرده پرده خون است ، از پرده داری ما... "فرخی یزدی"
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:24
[unable to retrieve full-text content] گلرنگ شد در و دشت ، از اشکباری ماچون غیر خون نبارد ، ابر بهاری ما با صد هزار دیده ، چشم چمن ندیده در گلستان گیتی ، مرغی به خواری ما بی خانمان و مسکین ، بد بخت و زار و غمگین خوب اعتبار دارد ، بی اعتباری ما این پرده ها اگر شد ، چون سینه پار