رباعیات... "مولانا"
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:24
سودای ترا بهانهای بس باشد مستان ترا ترانهای بس باشد در کشتن ما چه میزنی تیغ جفا ما را سر تازیانهای بس باشد آبی که از این دیده چو خون میریزد خون است بیا ببین که چون میریزد پیداست که خون من چه برداشت کند دل میخورد و دیده برون میریزد عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده
کجایی؟..."عراقی"
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:24
کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی ز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری مرا
ترانه اقیانوس..."علی ایلیا"
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:24
می خندی و خندت مثل اون اولا نیستاین جایی اما فکرت اصلا این جاها نیست جوری غریبی می کنی با من که انگار حتی قیافم واسه ی تو آشنا نیست حتی قیافم واسه ی تو آشنا نیست این که تو رو از دست بدم کابوس من بود آغوش آروم تو اقیانوس من بود تو تا همیشه توی قلبم موندگاری واسه پشیمونی همیشه وقت داری این که تو ر
رباعی... "خاقانی"
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:24
در مسلخ عشق جز نکو را نکشندروبه صفتان زشت خو را نکشند گر عاشق صادقی ز کشتن مگریزمردار بود هر آن که او را نکشند
دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست..."حسین منزوی"
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:24
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست در من طلوع آبی آن چشم روشن یاد آور صبح خیال انگیز دریاست گل کرده باغی از ستاره در نگاهت آنک چراغانی که در چشم تو برپاست بیهوده می کوشی که راز عاشقی را از من بپوشانی که در چشم تو پیداست ما هر دوان خاموش خاموشیم، اما چشمان
بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند... "فاضل نظری "
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:24
بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکندگل نمی روید چه غم گر شاخساری بشکند باید این آیینه را برق نگاهی می شکستپیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه امصبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخو
بت تراش... "نادر نادرپور"
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 19:24
پیکر تراش پیرم و با تیشه ی خیالیک شب ترا ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم ناز هزار چشم سیه را خریده ام بر قامتت که وسوسه ی شستشو در اوست پاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم دزدیده ام ز چشم حسودان ، نگاه را تا پیچ و تاب قد ترا دلنشین کنم دست از سر نیاز
پریشانی ها..."ناصر فیض"
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 16:01
از قضا آنچه نوشتند به پیشانی ها اینقدر هست که ماییم و پریشانی ها از همان صبح تجلای تو در ساحت جانوقف سرگشتگی ما شده حیرانی ها در غم آباد جهان عشق تو گنجی ست گرانبی سبب دل نسپردیم به ویرانی ها آنچه گفتیم و شنیدیم فقط نام تو بودای به نام
از همه سوی جهان جلوهی او میبینم..."شهریار"
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 16:01
از همه سوی جهان جلوهی او میبینمجلوهی اوست جهان کز همه سو میبینم چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهرهی اوست که با دیدهی او میبینم تا که در دیدهی من کون و مکان آینه گشت هم در آن آینه آن آینه رو میبینم او صفیری که ز خاموشی شب میشنوم و آن هیاهو که سحر بر سر کو میبینم چون به نو
پول کثیف... " دکتر افشین یداللهی"
-
تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 16:01
نه نه نهاین قرارمون نبودکه تو بی خبر بریمن خسته شم که توبی همسفر برینه نه نه این قرارمون نبودمن رنگ شب بشمتو سر سپرده شیمن جون به لب شمباور نمی کنماین تو خود توییاین تو که از خودشبیخود شده توییباور نمی کنمعشق منی هنوزگاهی به ق
بعدازظهرهای جمعه... "احمدرضا احمدی"
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 15:22
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را به یاد دارم که در غروب آن ها در خیابان از تنهایی گریستیم ما نه آواره بودیم، نه غریب اما این بعدازظهر های جمعه پایان و تمامی نداشت می گفتند از کودکی به ما که زمان باز نمی گردد اما نمی دانم چرا این بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند!
وسط خانه برف می بارد... "اهورا_فروزان"
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 15:22
وسط خانه برف می بارداز اتاقم کلاغ روییدهجالباسی مترسکی تنهاستکه شبیهت لباس پوشیده! نیمه ای رفته، نیمه ای مردهخانه بی تو خرابه ای سرد استدرد ها در سرم مچاله شدند زندگی مثل قرص سردرد است! رفته ای! شیشه شیشه می شکنم زخمی تکه ت
چمدان..." علیرضا آذر"
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 15:22
زندگی یک چمدان است که می آوریشبارو بندیل سبک می کنی و می بَریش خودکشی مرگ قشنگیست که بدان دل بستم دست کم هر شب سیر به فکرش هستم گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم به سرم می زند این مرتبه حتماً بپرم چمدان دست تو و ترس به چشمان من است این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است بی تو من با بدن لخت خیاب
ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسی ست..."امیرخسرو دهلوی "
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 15:22
بند جانم ز خم سلسله موی کسی ستزخم جانم ز کمان خانه ابروی کسی ست شب ز غم چون گذرانم من تنها مانده ای خوش آن کس که شبش تکیه به پهلوی کسی ست گریه امروز نمی ایستدم، کاندر خواب دیده ام شب که رخم گویی بر روی کسی ست از کجا آمدی، ای باد، که دیوانه شدم بوی گل نیست که می آید، این بوی کسی ست پند خود ب
بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد..."مولانا"
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 15:22
بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمدبگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد از لذت جام تو دل ماند ب
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش... "اقبال لاهوری"
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 15:22
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت عاشق احوال خودت باش یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش دنبال کسی باش که دنبال تو باشد این گونه اگر نیست به دنبال خودت باش پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش صد سال اگر زنده بمانی گذرانی
می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد..."مهدی فرجی"
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 15:22
می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشدروزی که پشتم مثل پشت کوه خم باشد با تو شبی از حسرت امروز خواهم گفتوقتی که حرفم محض پیری محترم باشد می گویم از روزی که خوردم حرف هایم راترجیح میدادم که نانم در قلم باشد روزی که گریان از خیابان آمدی گفتینفرین به شه
این روزها سلیقهی اهل هنر سگیست..."مریم جعفری آذرمانی"
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 15:22
دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگیستغیر از وفا تمام صفات بشر سگیست لبخند و نان به سفرهی امشب نمیرسد پایان ماه آمد و خلق پدر سگیست از بوی دود و آهن و گِل مست میشود در سرزمین من عرق کارگر سگیست جنگ و جنون و زلزله؛ مرگ و گرسنگی اخبار یک ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگیست آهنگ سگ ترانهی
رباعیات..."مولانا "
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 15:31
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و وز هردو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان خود ، ممکن آن نیست که بردارم دل آن به که به سودای تو بسپارم دل گر من، به غم عشق تو نسپارم دل دل را چه کنم بهر چه میدارم دل در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است هر خون ج
پرنده ای بی دفاع... "شمس لنگرودی"
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 22:24
وقتی که تو را دوست دارم پرنده ای بی دفاعم ترسان در توفان بهاری یا بال مرا بیشتر کن یا بگو توفان ها از پشت سرم بگذرند...