عکسی از تو... “مهدی اشرفی”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
هر بارعکسی از تو رادر رودخانه غرق می کنمکمی پایین ترجنازه ی عکاسی را از آب بیرون می کشند حالا این مردغرق شده است در میز و صندلی اداره اش آن زنغرق شده استدر آینه ی توی کیف و آن ها که در خیابان فریاد می کشنددر مشت های گره کرده ی شان تودست های زیادی داریدست داری در قتل ناتالی ووددست داری در غرق شدن کشت...
من تو را می خواهم ، این منم... "پدرو سالیانس"
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
نمی خواهم برای زیستن جزایر، قصرها و برج ها را چه لذتی فراتر از زیستن در ضمایر! اکنون دگر برکن لباست را نشانی ها و تصاویر را من، تورا اینگونه نمی خواهم هماره در هیبت دیگری، دخترِ همیشه از چیزی تو را ناب می خواهم ، آزاد تو؛ بی هیچ کاستی می دانم آنگاه که بخوانم تورا میان همه جهانیان، تنها تو، ت...
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی... "شهریار"
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو هم درد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می دانمکه تو از دوری خورشید چه ها می بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون منسر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشکتو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه مهتاب غم از دل شویندامشب ای مه...
باورم نیست..."ساعد باقری"
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
یادگار از تو همین سوخته جانی است مراشعله از توست ، اگر گرم زبانی است مرا به تماشای تن سوخته ات آمده اممرگ من باد که این گونه توانی است مرا نه زخون گریه آن زخم ، گزیری ست تو رانه از این گریه یکریز ، امانی است مرا باورم نیست ، نگاه تو و این خاموشی؟باز برگردش چشم تو گمانی است مرا چه زنم لاف و رفاقت ؟ ن...
تاوان مهربانی... "حسین جنتی"
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
با خشمِ خود ، اگر به خود آزار می دهم ،تاوانِ مهربانیِ بسیار می دهم! در آستینِ خویش به یک عمر آزگار ،دیوانه وار ، پرورشِ مار می دهم! با "هرکه" مهربان نشوید ای برادران من دیده ام نتیجه و زنهار می دهم...
زندگی بی تو...“پریا تفنگساز”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
لعنت به من به زندگی بی تو بودنمآرام می کنند مرا فکر تیغ هاپرتاب کرده اند غم و رنج و درد رابر لحظه های خود کشی ام منجنیق ها می ترسم از تداوم خوابی که راست بودچیزی ته دلت که نگفتی و غم شدم آنقدر عاشقانه بریدی دل از دلم که سال هاست عاشق مرگ خودم شدم می خواستم ببینمت اما محال بوداین خواب ها که وقت پریدن...
رفتم که درین شهر نبینی اثرم را... “ علیرضا بدیع”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
رفتم که درین شهر نبینی اثرم رالب های ترک خورده و چشمان ترم را حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیستای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را تنها شدم آن قدر که انگار نه انگاربا آینه آراسته ام دور و برم را فردا چه طلب می کند آن یار که دیروزدل برده و امروز طلب کرده سرم را من ماهی دریایم و دل تنگم از این تُنگای مرگ ...
لبخند ما... "فرنگیس حقیقی"
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
رفتن گاهی شبیه صاعقه ست فقط فرصت داری پلک بزنیو دیگر نیست حتی زمان نداری، خاطره اش را آن طور که دلت می خواهد بسازی مثلا، یک دل سیر در آغوشش بگیری رد یک رنگین کمان را نشانش بدهی نام یک خیابان را "لبخند ما" بگذاری......
عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنم... “؟”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنمبا ردیف و قافیه دیوانه بازی می کنم می روم در مجلس مشروطه ساکن می شومیک سخنرانی علیه حزب نازی می کنم انقلابی می کنم سبز و سپید و سرخ و زردقلب خود را با تو تقسیم اراضی می کنم کودتای مخملی در چشم مهرویان رواستحصر می سازم تو را، پرونده سازی می کنم کاش می شد صورت ماه تو ...
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست...“فاضل نظری”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله د...
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته...“؟”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
سلام ای غروب غریبانه دل سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای قصه عاشقانه خدا حافظ ای آبی روشن عشق خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می س...
سرای امید...“هوشنگ ابتهاج”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
ایران ای سرای امیدبر بامت سپیده دمید بنگر کزین ره پر خونخورشیدی خجسته رسید اگر چه دل ها پر خون استشکوه شادی افزون است سپیده ما گلگون است ،وای گلگون استکه دست دشمن در خون است ای ایران غمت مرسادجاویدان شکوه تو باد راه ما راه حق راه بهروزی استاتحاد اتحاد رمز پیروزی است صلح و آزادی جاودانه در همه جهان، ...
برای آزادی...“ فرخی یزدی”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادیدست خود ز جان شستم از برای آزادی تا مگر به دست آرم دامن وصالش رامی دوم به پای سر در قفای آزادی با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی بازحمله میکند دایم بر بنای آزادی در محیط طوفان زا ، ماهرانه در جنگ استناخدای استبداد با خدای آزادی دامن محبت را گر کنی ز خون رنگینمی توان تو را گ...
دلبرنوازی... “؟”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﻟﻢ ﺩﻟﺒﺮ ﻧﻮﺍﺯﯼ میﮑﻨﻢﺩﻟﺒﺮﻡ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﺘﻢ ﺧﺎﻝ لب هاﯾﺶ ﻭﻟﯽﺍﻭ نمی دﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻧﻮﺍﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎﺩ ﮔﯿﺴﻮﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﻮ می برﺩﻣﻦ ﭼﻮﻧﺎﻥ ﺑﺎﺩﯼ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﯾﮑﻪ ﺗﺎﺯﯼ می کنم ﺍﻭ ﭼﻮﻧﺎﻥ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮﯼ ﺑﺎ ﻧﻮﺭ ﺑﺎﺯﯼ می کندﻣﻦ ﭼﻨﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺮﻍ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻤﻨﻮﺍﺯﯼ می کنم ﻋﺎﻗﺒﺖ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣ...
صبح...“یداله رویایی”
-
تاریخ: 1395/11/25 ساعت: 5:03
جرس از همهمه افتاد که بازکاروان افتد در راه درنگ نای آوازگر پیک خروسبه هر آن دور طنین داد چو زنگشب سپیدی زد و چون مار گریخت روز ماری گشت آغوش گشود قطره قطره همه دنیای وجود ریخت در دامن این مار کبود ریخت بر خاک همه اخترکان خاک رخساره دگر بگرفت سایه های دشت از هم واشد دشت خمیازه ز پیکر بگرفت لحظه ای ...
ای آمدنت مبدا تاریخ تغزُل... “غلامرضا طریقی”
-
تاریخ: 1395/10/27 ساعت: 13:03
ای بازی زیبای لبت، بسته زبان را زیبایی تو کرده فنا، فنّ بیان را ای آمدنت مبدا تاریخ تغزُل تاخیر تو بر هم زده تنظیم زمان را عشق تو چه دردیست که در منظر عاشق از تاب و تب انداخته، حتی سرطان را کافی است به مسجد بروی تا که مشایخ با شوق تو، از نیمه بگویند اذان را روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد ترسی...
توی شیرینی تو اول..."جواد منفرد "
-
تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 4:16
توی شیرینی ، تو اول ، قند دوم می شودمزه سوهان اعلا پیش تو گم می شود بین قطاب و گز و نقل محلی ساده استحدس این که طعم لب های تو چندم می شود روزها رد میشود، چشمت شرابی کهنهترپلک هایت کم کَمک تبدیل به خُم میشود هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمالجمعیت آن جا گرفتار تراکم میشود چشم بسته، هر کسی بویت ک...
قصه..."اصغر معاذی"
-
تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 4:16
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن داردخــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیمدست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچدسیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداستطعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد ...
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند...“حافظ”
-
تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 4:16
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندواندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردندباده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیآن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینه وصف جمالکه در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجبمستحق بودم ...
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد...“حافظ”
-
تاریخ: 1395/10/26 ساعت: 4:16
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شدعالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد دادچشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد این تطاول که کشید از غم هجران بلبلتا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیرمجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنیمایه نق...