حتی زمان نداری، خاطره اش را آن طور که دلت می خواهد بسازی مثلا، یک دل سیر در آغوشش بگیری رد یک رنگین کمان را نشانش بدهی نام یک خیابان را "لبخند ما" بگذاری... قار قار کلاغ می افتد به سرم و فکر می کنم خوش به حال پیچ امین الدوله ی حیاط از دیوار رویا هم، بالاتر می رود کاش آن شب گفته بودم
"هزار شکوفه می دهد سرانگشتانم میانه باغچه ی سبز دستانت" این را برای تو نوشتم نصفه،نیمه مانده حالا که هستی، بیا همین ها را بخوان اسم خیابان مان هم بشود"لبخند ما"