نمی خواهم برای زیستن
جزایر، قصرها و برج ها را
چه لذتی فراتر از
زیستن در ضمایر!
اکنون دگر برکن لباست را
نشانی ها و تصاویر را
من،
تورا اینگونه نمی خواهم
هماره در هیبت دیگری،
دخترِ همیشه از چیزی
تو را ناب می خواهم ، آزاد
تو؛ بی هیچ کاستی
می دانم آنگاه که بخوانم تورا میان همه جهانیان،
تنها تو، تو خواهی بود
و آنگاه که بپرسی مرا،
او که تو را می خواند کیست؟
او که تو را از آن خویش می خواهد
مدفون خواهم ساخت نام ها را،
عناوین را ، تاریخ را
همه چیز را درهم خواهم شکست
تمامی آنچه را که پیش از زادن بر من آوار کردهاند
و به گاه ورود به گمنامی و عریانی ابدی سنگ و جهان
تو را خواهم گفت:
”من تو را می خواهم ، این منم “
pedro Salinas
(ازکتاب : صدایی وامدارتو)
برچسب:
نویسنده: پارسا رستمی