خرید بک لینک

چون طفل که از خوردن داروست پریشان

با دوست پریشانم و  بی دوست پریشان

 

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم

چون ابر که بر گبند مینوست پریشان

 

مجموعهی ناچیز من آشفتهی او باد

آنکس که وجودم همه از اوست پریشان

 

دست و دل من بر سر این سلسله لرزید

در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

 

آرامش دریای مرا ریخته بر هم

ماهی که پریخوست پریروست پریشان

 

با حوصلهی تنگ و دل سنگ چه سازم؟

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

 


برچسب: نویسنده: پارسا رستمی تاريخ: چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت: 3:32

صفحه بندی