
داره برف میباره روی سرم یکی دورِ چشمامو هاشور زده همیشه دلم واسه اون بچه که یه روز توی من گم میشه شور زده چهلسالگی خیلیام دور نیست ولی پیشِ تو هفتساله میشم نمیشه جوون شد ولی با تو من همون قصهای که محاله میشم یه ماهی سیاهم که دریازدهس لبت مثلِ یه ماهیِ قرمزه تو شاخه نباتی که طعمش هنوز تو شیرینیِ شعرای حافظه زمین و زمانو به هم میزنم نباید سکانسِ چشات کات شه با کیهان برات شیشه پاک میکنم نمیذارم این پنجره مات شه اگه قفلهای جهان بستهاَن هنوزم تو دستم کلیدِ سُله منو مست کُن با نگات قدِ اون جنینی که تو شیشهی الکله یه کابوس دائم تو بیداریمه یه موجودِ بیصورتِ ترسناک هیولایی از جنسِ تهران و ترس پُر از چرک و خون، با تن...
ادامه مطلب