عرفان من...Erfane Man

متن مرتبط با «چراغ» در سایت عرفان من...Erfane Man نوشته شده است

امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار..."سعید بیابانکی"

  • نیلوبلاگ

    امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذاردست مرا بگیر و در دست جام بگذارزنهار نشکند دل، این آبگینۀ نابدر خواب مرمرینم آهسته گام بگذاریک سو بریز زلفی، سویی بکار چشمیجایی بپاش بویی، هر گوشه دام بگذارآرامشی است یکدست، تلفیق خواب و مستینام دو چشم خود را دارالسلام بگذارتا فاش گردد امشب رسوایی منِ مستداغی ز بوسههایت بر گونههام بگذاردار و ندار من سوخت، آتش مزن دلم رااین بیت را برای حسن ختام بگ...

    ادامه مطلب
  • از باغ میبرند چراغانیات کنند... "فاضل نظری"

  • نیلوبلاگ

    از باغ میبرند چراغانیات کنندتا کاج جشنهای زمستانیات کنند        پوشاندهاند "صبح" تو را "ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانیات کنند   یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار میبرند که ز...

    ادامه مطلب
  • چراغی در دست... "فروغ فرخزاد"

  • نیلوبلاگ

    چراغی به دستم، چراغی در برابرم من به جنگ سیاهی می روم   گهواره های خستگی از کشاکش رفت و آمدها باز ایستاده اند، و خورشیدی از اعماق کهکشان های خاکستر شده را روشن می کند   فریادهای عاصی آذرخش هنگامی که تگرگ در بطن بی قرار ابر نطفه می بندد و درد خاموش وار تک هنگامی که غوره خرد در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند فریاد من همه گریز از درد بود چرا که من، در وحشت انگیز ترین شب ها، آفتاب را به دعائی نومیدوار طلب می کرده ام   تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای تو از اینه ها و ابریشم ها آمده ای   در خلائی که نه خدا بود و نه آتش نگاه و اعتماد ترا به دعائی نومیدوار طلب کرده بودم جریانی جدی در فاصله دو مرگ در تهی میان دو تنهائی نگاه...

    ادامه مطلب