دو چشم این یکی آشوب، آن یکی تیزی..." علیرضا بدیع"

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

دو چشم این یکی آشوب، آن یکی تیزی

که سبزوار و نشابور را برانگیزی!

 

خوشا سیاست ابروی تو که از چپ و راست

گرفته نصف جهان را بدون خونریزی

 

به حکم موی تو از خیل سربه دارانم

خودت مگر که به خونخواهی ام به پا خیزی

 

خوشا به من که مرا با هزار سودایم

هزار مرتبه از موی خود بیاویزی

 

 زمان رد شدن از قتلگاه دقت کن

روا مدار که از زندگان بپرهیزی

 

 چقدر در دل این شعر خون به راه افتاد!

چقدر آب در این آسیاب می ریزی؟

 

قرار نیست پس از قتل های پی در پی

به رازدارترین آسیاب بگریزی؟

 

که آب ها کمی از آسیاب افتد و بعد

برای فتح جهان های تازه برخیزی...

 

مگر بخندی و اخمت رقیق تر بشود

مگر شرنگ و شکر را به هم بیامیزی...

 

 

  • مطالب مرتبط
  • دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست..."حسین منزوی"
  • گفتم که مژده بخش دل خرم است این ..."هوشنگ ابتهاج"
  • کاش می‌‌دانستی..." نیکی‌ فیروزکوهی"
  • نه احتیاج به سیب و نه گندم است این جا ..."محمد علی بهمنی"
  • چشم‌هایم اگر نمی‌بیند ولی از حالتان خبر دارد...“محمدعلی بهمنی”
  • آن که رخسار تورا این همه زیبا می کرد...“عماد خراسانی”
  • نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 0:18
    برچسب‌ها :