عرفان من...Erfane Man

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

 تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آیی کادمیزاده نباشد به چنین زیبایی   راست خواهی نه حلالست که پنهان دارند مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی   سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ نتواند که کند دعوی همبالایی   در سراپای وجودت هنری نیست که نیست عیبت آنست که بر بنده نمی‌بخشایی   به خدا بر تو که خون من بیچاره
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 19:51
برچسب‌ها : سعدی,
 اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم سعادتی ست تو را داشتن که من دارم!   کنار من بنشین و بگو چه چاره کنم؟ برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟   بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری برای این همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟   مرا بــه خود بفشار و ببین بــه جای بدن چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟   به رغم دیدن آ
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 19:51
 چون زلف تو ام جانا در عین پریشانیچون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردمتو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینمتا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکیمن چشم
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 19:51
آرزوی نقش بر آبدر من غم بیهودگی ها می زند موج در تو غروری از توان من فزونتر در من نیازی می کشد پیوسته فریاد در توگریزی می گشاید هر زمان پر   ای کاش در خاطر گل مهرت نمی رست ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت ای کاش دست روز و شب با تار و پودش از هر فریبی رشته عمرم نمی بافت اندیشه روز و شبم پیوسته این اس
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 19:51
برچسب‌ها : آرزوی,آبحمید,مصدق,
 من از تو می مردم اما تو زندگانی من بودی تو با من می رفتی تو در من می خواندی وقتی که من خیابان ها را بی هیچ مقصدی می پیمودم تو با من می رفتی تو در من می خواندی تو از میان نارون ها گنجشک های عاشق را به صبح پنجره دعوت می کردی وقتی که شب مکرر می شد وقتی که شب تمام نمی شد تو از میان نارون ها گنجشک های ع
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 19:51
برچسب‌ها : مردم,فروغ,فرخزاد,
 این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست؟ آرزو بخش دل اندوهگین من کجاست؟   جانم از غم بر لب آمد، آه از این غم، چون کنم؟ باعث خوشحالی جان غمین من کجاست؟   ای صبا یاری نما اشک نیاز من ببین رنجه شو بنگر که یار نازنین من کجاست؟   دور از آن آشوب جان و دل ، دگر صبرم نماند آفت صبر و دل و آشوب دین من کجاست؟   م
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 19:51
برچسب‌ها : ۳۴وحشی,
 عصر بود و باد می‌پیچید در شال سفیدتمثل من شاعر شد آنجا، یک نظر، هر کس که دیدت بی‌نظیری، بی‌قراری، باشکوهی، باوقاریچون گلی کمیابی و باید فقط دیدت، نه چیدت عشق، بی‌امّید هم زنده ست، اگر باور نداری،پس نگاهی کن به چشم عاشقانِ ناامیدت کافرم خواند
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:39
برچسب‌ها :
  در سرم تا ز سر زلف تو سودایی هستدل شیدای مرا با تو تمنایی هست   در ره عشق منه زاهد بیچاره قدم گر ز بیگانه و خویشت غم و پروایی هست   دل که از غمزه ربودی به سر زلف سیاه گر چه دزدیست سیه کار، دل آسایی هست   باغبان تا گل صد برگ رخ خوب تو دید در چمن بیش نگوید گل رعنایی هست   هندوی خال مبارک به رخت مقبل
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:39
برچسب‌ها :
 محمدعلی بهمنی؛ شاعر توانای معاصر ایران زمین در علت سرایش  این شعر برای سیمین بهبهانی می گوید:   مدتی بود که روزنه نگاه سیمین آسیب دیده بود. خاطرم هست در مجلسی  به همراه او و حافظ موسوی حضور داشتم. برایش این شعر را  گفتم  این شعر را برای سیمین گفته‌ام. او برای درمان ضعف بینایی‌اش، چشمان خود را به تی
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:39
برچسب‌ها :
   همخواب رقیبانی و من تاب ندارم بی‌تابم و از غصهٔ این خواب ندارم   زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود درمانده‌ام و چارهٔ این باب ندارم   آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب دارم گله ازخویش و ز احباب ندارم   ساقی می صافی به حریفان دگر ده من درد کشم ذوق می ناب ندارم   وحشی صفتم این همه اسباب الم هست غ
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 16:39
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... 22 صفحه بعد