غزل۱۰۴ ..."حسین منزوی"

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

 

مرا ندیده بکیرید و بگذرید از من

 که جز ملال نصیبی نمی برید از من

 

زمین سوخته ام نا امید و بی برکت

 که جز مراتع نفرت نمی چرید از من

 

 عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز

 در انتظار نفس های دیگرید از من

 

 خزان به قیمت جان جار می زنید اما

 بهار را به پشیزی نمی خرید از من

 

 شما هر آینه ، آیینه اید و من همه آه

 عجیب نیست کز این سان مکدرید از من

 

 نه در تبری من نیز بیم رسوایی است

 به لب مباد که نامی بیاورید از من

 

 اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی

 چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من

 

 چه پیک لایق پیغمبری به سوی شماست ؟

 شما که قاصد صد شانه بر سرید از من

 

 برایتان چه بگویم زیاده بانوی من

 شما که با غم من آشناترید از من

  • مطالب مرتبط
  • دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست..."حسین منزوی"
  • غزل ۱۰۱ ... "حسین منزوی"
  • دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست..."حسین منزوی"
  • ای بوسه ات شراب و از هر شراب خوش تر..."حسین منزوی"
  • ویرانی..."حسین منزوی"
  • نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 20:11
    برچسب‌ها : غزل۱۰۴,منزوی,