گهواره ی خالی..."هوشنگ ابتهاج"

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

 

عمری ست تا از جان و دل، ای جان و دل می خوانمت

تو نیز خواهان منی، می دانمت، می دانمت

 

گفتی اگر دانی مرا آیی و بستانی مرا

ای هیچگاه ناکجا! گو کی، کجا بستانمت

 

آواز خاموشی، از آن در پرده ی گوشی نهان

بی منت گوش و دهان در جان جان می خوانمت

 

منشین خمش ای جان خوش این ساکنی ها را بکش

گر تن به آتش می دهی چون شعله می رقصانمت

 

ای خنده ی نیلوفری در گریه ام می آوری

بر گریه می خندی و من در گریه می خندانمت

 

ای زاده ی پندار من پوشیده از دیدار من

چو کودک ناداشته گهواره می جنبانمت

 

ای من تو بی من کیستی چون سایه بی من نیستی

همراه من می ایستی همپای خود می رانمت

 

 

  • مطالب مرتبط
  • گفتم که مژده بخش دل خرم است این ..."هوشنگ ابتهاج"
  • سرگذشت چمن..."هوشنگ ابتهاج"
  • پیشِ رخ تو، ای صنم کعبه سجود می کند... " هوشنگ ابتهاج"
  • آینه در آینه... " هوشنگ ابتهاج"
  • غریبانه ..."هوشنگ ابتهاج"
  • افسانه خاموشی..."هوشنگ ابتهاج"
  • نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 19:20
    برچسب‌ها :