خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید..."جویا معروفی"

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها


خدا قلم زد و شب را ادامه دار کشید

مرا مسافرِ شب های انتظار کشید

 

تو را شکفته و مغرور و سنگدل، اما

مرا شکسته و بی تاب و بی قرار کشید

 

تو را کنارِ سحرگاهِ شاد پبروزی

مرا حوالیِ اندوهِ بی شمار کشید

 

میان خنده و غم جنگ شد، دریغا غم

به خنده چیره شد و دورِ من حصار کشید

 

غمی که بر سرم آمد از آشنایان است

همان غمی ست که هر لحظه شهریار کشید

 

کجا رواست که از دست دوست هم بکشد

کسی که این همه از دست روزگار کشید...

  • مطالب مرتبط
  • لحظه ی دیدار..."مهدی اخوان ثالث"
  • شصت و چهار سال بعد از کودتا..."جویا معروفی"
  • چشم‌هایم اگر نمی‌بیند ولی از حالتان خبر دارد...“محمدعلی بهمنی”
  • قطع قلم، به قیمت نان می کنی رفیق؟... " حسین جنتی"
  • خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن..."شهریار"
  • دل پرده پرده خون است ، از پرده داری ما... "فرخی یزدی"
  • نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 12:00
    برچسب‌ها :