غزل شمارهٔ ۱۷۳۵ ... “مولانا”

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

به گوش من برسانید هجر تلخ پیام

که خواب شیرین بر عاشقان شده‌ست حرام

 

بکرد بر خور و بر خواب چارتکبیری

هر آن کسی که بر او کرد عشق نیم سلام

 

به من نگر که بدیدم هزار آزادی

چو عشق را دل و جانم کنیزک است و غلام

 

عظیم نور قدیم است عشق پیش خواص

اگر چه صورت و شهوت بود به پیش عوام

 

دلم چو زخم نیابد رود که توبه کند

مخند بر من و بر خود کدام توبه کدام

 

زهی گناه که کفر است توبه کردن از او

نه پس طریق گریز و نه پیش جای مقام

 

به چار مذهب خونش حلال و ریختنی

از آنک عشق نریزد به غیر خون کرام

 

بکش مرا که چو کشتی به عشق زنده شدم

خموش کردم و مردم تمام گشت کلام

 

 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 12:00
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها