سنجاق... "سید تقی سیدی"

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

لباس بى وفایى را به دست خود تنت کردم

تو را اى دوست با مهر زیادم دشمنت کردم

 

خیالم بود تندیسى طلا از عشق مى سازم

محبت بدترین اکسیر بود و آهنت کردم

 

تو رفتى با خدا باشى ، خدا در چشم من گم شد

از آن وقتى که تسبیح خودم را گردنت کردم

 

تمام خاطراتت را همان روزى که مى رفتى

به قلبم دوختم سنجاق بر پیراهنت کردم

 

تو تک کبریت امّیدم در اوج بى کسى بودى

تو را اى عشق با امیدوارى روشنت کردم

 

چه مى ماند به جز  بى حاصلى در دست هاى من

به رغم کوششى که در بدست آوردنت کردم  

 

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 17:51
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها