هر که در دست آمدش چوبی شبانی شد مرا... "رحیم معینی کرمانشاهی"

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

گر به خون دل میسر آب ونانی شد مرا

در مقام صبر این هم امتحانی شد مرا

 

عمر از پنجه گذشت و پنجه غم بر گلو

صبر را نازم شه صاحبقرانی شد مرا

 

طوطی و آینه دیدی ، شاعر وعزلت ببین

سایه دیوار حیرت همزبانی شد مرا

 

هر زمان ثابت شدم در سیر این صحرای کور

ریگ غلطانی درای کاروانی شد مرا

 

تا گلی از روزن طاق قفس بویم ز باغ

پله پله رنج ومحنت نردبانی شد مرا

 

در صف این گله بودم از تواضع بره ای

هر که در دست آمدش چوبی شبانی شد مرا

 

ای که می جویی مکان وحال و روزم را بناز

کوچه هر خانه بر دوشی نشانی شد مرا

 

روزگارا من حریفم هرچه پاپیچم شوی

غیرت از قید وارستن توانی شد مرا

 

من به آب آبرو سبزم ، به باران گو مبار

هر سرای دوستانم ، بوستانی شد مرا

 

ای که خود غرق سلاح جوری و ما بی سلاح

هر دعای نیمه شب تیر وکمانی شد مرا

 

در من از خورشید سوزان قیامت باک نیست

بال عنقای کرامت سایبانی شد مرا

 

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02
برچسب‌ها :