مپرس از تو چرا دل بریدم از اول..."کاظم بهمنی"

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

مپرس از تو چرا دل بریدم از اول

به دست های تو کم بود امیدم از اول

 

تو تاب گریه نداری؛ زمین نمی خوردم

به این نتیجه اگر می رسیدم از اول

 

دهان به خواهش بیهوده وا نمی کردم

اگر جواب تو را می شنیدم از اول

 

اگر از آخر قصه کسی خبر می داد

بخاطر تو عقب می کشیدم از اول

 

به چیدن پر و بالم چه احتیاجی بود

من از قفس به قفس می پریدم از اول

 

از آن دو قفل شکسته حلالیت بطلب

نمی گشود دری را کلیدم از اول

 

به چشم های خودت هم بگو "فراق بخیر"

اگر چه خیری از آن ها ندیدم از اول...

 

 

 

  • مطالب مرتبط
  • امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار..."سعید بیابانکی"
  • نه احتیاج به سیب و نه گندم است این جا ..."محمد علی بهمنی"
  • آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد..." کاظم بهمنی"
  • از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند... "فاضل نظری"
  • امشب ز پشت ابرها بیرون نیامده ماه..."محمدعلی بهمنی"
  • شرمی ست در نگاه من،اما هراس نه..." کاظم بهمنی"
  • نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 18:02
    برچسب‌ها :